تبلیغات
قطره (ای از زندگی یک درگیر باكامپیوتر) - مطالب حرفهای خودمانی
 
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری ،همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای بالا برود.
با رفرش صفحه اهنگ عوض می گردد

مجید و سعید ق 1

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 17 خرداد 1390-01:34 ب.ظ

--مامان ببین این داداشت چقدر كلكه.فكر می كنه من نمی فهمم.
-
دوباره چی شده گیر دادی به دائیت؟
--
هیچی دیگه.دوباره این سریال قرعه كشی قهوه تلخ رو اس ام اس كرده.انگار نه انگار پولشو من می دم.تازه همه جا شده 2000 این هنوز 2200 با من حساب می كنه.
-
عیبی نداره.حالا تو هم كه از جیب خودت نمی دی.دست و بالش خالیه داره به همه چی چنگ می زنه فرجی بشهوبه روش نیار دخترم.
  --
نه .من الان بهش زنگ می زنم و حالشو می گیرم.(وتودلش اروم گفت انشالله كه دوستش برداره)
.
.
.
--
سلام دایی مجید
-
سلام مریم خانم.من سعید هستم.احتمالا دوباره این دایی جان شما شمارشو رو گوشی من دایورت كرده .
(دخترك ذوق كرد و درخالیكه صدایش كمی به لرزه افتاده بود و هم هول كرده بود گفت:  )

-- اا...ببخشید آقا سعید.حال شما خوبه؟ببخشید كه مزاحمتون شدم.

- نه خواهش می كنم.امری داشتید در خدمتم؟الان مجید دم دست نیست ولی اگر پیغامی دارید بفرمایید

-- نه ممنونم عرضی نیست.چیز مهمی نبود.یه خرید كوچولو بود كه مهم هم نبود.

- بگید من براتون می خرم تو راه می دهم دم خونتون.

-- نه ممنون.شما خیلی لطف دارید.(حس كرد سوتی داده.سعی كرد جمعش كنه. ) به دایی بگید بمن زنگ بزنه.

- باشه.چشم .ولی می دونید كه اون یادش می ره.

-- بله طبق معمول....( دخترك فكر كرد كه چطور می تونه كمی صحبت رو طولانی تر كنه.ولی فكری به نظرش نرسید.بعد از یك سكوت كوتاه ) خوب مزاحمتون نمی شم.امری ندارید؟

- عرضی نیست.به مامان اینا سلام برسونید.

-- سلامت باشید .شما هم همینطور

- خداحافظ.

-- خداحافظ

و تماس قطع شد.دخترك از شادی در پوست خودش نمی گنجید.مدتی بود كه حس می كرد به این اقا سعید رفیق دائیش یه حس خوبی داره.به مرجان گفته بود.مرجان می گفت اقتضای سنمونه.الان از پسرها و مردهای اطرافمون خوشمون می اد و زود عاشق میشیم.باید خودمون روكنترل كنیم و به روی خودمون نیاریم.خوب مریم دانش اموز پیش دانشگاهی بود.ولی چیزی كه از همه چیز مهم تر بود براش حس سعید بود.نمی دونست دوستش داره یا نه.این سعید ادم با محبتی بود.خیلی هم به مریم احترام می گذاشت ولی هیچ كار اشتباهی نمی كرد .نه یه رفتار عاشقانه ای و نه یه اس ام اسی یا نه یه نامه ای.فقط گاهی وقتی مریم حواسش نبود به مریم خیره می شد.و خوب نگاهش می كرد .نگاهی كه مریم به نظرش عاشقانه بود.ولی .... .

..........

این داستان ادامه دارد

پی نوشت :طرح یه داستان امده تو ذهنم.امیدوارم بتونم تمومش كنم.ممنون می شم نظر بدید شاید كامل تر شد.



تقدیم به مریم مقدس

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
دوشنبه 16 خرداد 1390-07:17 ق.ظ

 عاشق كسی نشو كه ادعا می كند دوستت دارد عاشق كسی باش كه لایق توست

و خداوند خودش محافظ بندگان برگزیده وخاص خود است.نمی گذارد شیادی بجای استخدام پرستار برای بچه هایش به  بهانه ازدواج انها مورد سواستفاده قرار داده به غربت به اسیری ببرد.

وخداوند بهترین انتخابهایش را به كسانی می دهد كه انتخابشان را به خدا واگذار كرده اند.

 

درست است كه گاهی احساس فردی بر عقل جمعی می چربد ولی با به تجربه دلسوزان و خرمندان و ریش سفیدان اطمینان كرد و خدارا شاكر بود و به مصلحت راضی.

من همواره معتقد بوده ام كه انهایی كه در همان اوایل ازدواج متوجه ناتو بودن( منظور شیاد و سیاس ،نامرد،بی بوته و...)طرف خود می شوند باید تا اخر عمر شاكر باشند زیرا انها قبل از انكه وارد یك راه یك طرفه بشوند و یا به اصطلاح دچار تلخی بی پایان بشوند دچار پایان تلخ شده اند و این پایان تلخ به نظر لطف خدا است.مثلا ما اگر در همان مراسم بله برون،خواستگاری و یا عقد متوجه پوچ و واهی بودن ادعاهای طرف خود بشویم بسیار برنده تر هستیم و از دامی بزرگ گریخته ایم تا مثلا بعد از ازدواج و بچه دار شدن و وارد شدن به یك راه بی برگشت.در ان صورت ها عموما برگشت شجاعت بسیار بزرگتری میخواهد و خسارت بسیار سنگین تری را وارد می سازد ولی اگر مثلا در بله برون متوجه بشویم كه طرف هیچ ارزشی برای ما قائل نیست و تمام ادعاهای عشقی اش بی پایه است (كسی بین كار و شما كار را انتخاب می كند.كسی كه به یك همسر احتیاج ندارد بلكه دنبال پرستار است و... براستی اگر او پرستار بگیر بود چرا تاحالا نگرفته بود.فكر می كنم وقتی می گفت بعد از ازدواج پرستار هم می گیرم منظورش این بود كه بعد از ازدواج پرستار هم گرفته ام)نهایت یك هزینه بله برون را از دست داده ایم كه انهم فدای یك تار موی شما.

 

بیش ازاین  اطاله سخن نمی كنم.

هر كس از فهم خود شد یار شما

منهم به اندازه فهم ناچیز و تجربه اندك خود و به حسب وظیفه وقدردانی و نمك شناسی انچه درچنته داشتم عیان نمودم باشد كه مورد پسند واقع شود.

می دانم كه در خانه كسی هست پس یك حرف بس است.



كتاب بازیها

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
دوشنبه 9 خرداد 1390-10:24 ق.ظ


دارم جدیدا كتاب بازیها نوشته اریك برن رو می خونم.
به این نتیجه رسیدم كه چقدر من روانشناسی رو دوست دارم.(البته هروقت كتاب های مدیریت رو می خونم هم همین حس رو پیدا می كنم)
همون اوایل كتاب یه جمله داره كه به نوعی اساس كتاب رو این جمله است:اگه نوازش نشی مخت می پكه

بعد كلی از روابط انسانی رو  با این جمله توجیه و تفسیر می كنه.
بزودی در موردش بیشتر خواهم نوشت

پی نوشت:الان دوباره امدم عسلویه.ولی این بار فاز 22 و 24.واقعا حجم كار انجام شده نسبت به دفعه قبل خیلی زیاد است و مهندسان و نیروهای متخصص كشورمان دارند به سرعت و با قدرت در این فاز كار می كنند.انشالله كه هرچه زودتر به بار بشیند و به مرحله راه اندازی برسیم.

دوتا جمله هم به نظرم قشنگ امد:
1 - مشكلی كه با پول حل شود مشكل نیست هزینه است
2- در سرزمینی كه سایه ادمهای كوچك بزرك شده باشد یعنی افتاب در حال غروب است.



روز زن مبارك باد

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 4 خرداد 1390-06:34 ق.ظ

دیروز می خواستم روز زن رو تبریك بگم.ولی نگفتم.(چراش بماند)
بعد دیدم یكی تو نظرات گفته چرا نگفتی؟؟؟؟
گفتم بخاطر برطرف كردن چشم انتظاری همون یه نفر هم كه شده بگم

نمی دانم قبلا گفته ام یا نه .ولی اناث(همون مونثها ) وقتی در نقش مادر قرار می گیرد بسیار قابل ستایش و بزرگوار و مهربان و دوست داشتنی می گردد و انقدر مقامش بالا و شامخ می گردد كه حتی بهشت را هم به زیر می كشد و می رود زیر پاش.(رفتید بهشت مواظب باشید زیر پای مادران له نشوید.)

بهمین خاطر در قران بارها به نیكی به پدر و مادر توصیه شده است.
و اكثر بزرگان و شعرا و هنرمندان در مدح مادر شعر و قصیده گفته اند و جمله های تشكر امیز بیان كرده اند.
مثلا خودم گفته ام: پشت هر مرد موفق یك مادر مهربان و بزرگ قرار دارد.( با توجه به اینكه من شاعر و هنرمند نیستم پس جز بزرگان هستم :ایكون اعتماد به نفس و اعتماد به سقف و خودبزرگ بینی)

ولی وقتی اناث (‌همون مونث ها) در نقش همسر قرار می یگیرد و یا همون نقش زن.خیلی قابل ستایش نیستند.البته خیلی هاشان خوب هستند و گاها ستایش می شوند ولی نمی دانم چرا كلی ضزب المثل و حكایت در مذمت و غیره در موردشان گفته شده.از برنارد شاو كه گفته :زود زن بگیرید خوب بود خوشبخت و اگه بد بود فیلسوف می شوید تا داستانی كه كره خری با حسرت به پدرش می گوید بابا!الاغها هم زن می یگیرند؟؟؟باباش می گه اره پسرم اتفاقا فقط الاغها زن می گیرند.

خوب به امید روزی كه یا زنها چنان باشند كه در هر نقشی كه هستند دوست داشتنی و خوب باشند و یا مردها چنان باشند كه همسرانشان را به اندازه مادرنشاندوست داشته باشند

در هر صورت تولد حضرت فاطمه  ‌( كه همسرش گفت:هیچ وقت فاطمه مرا نیازرد)‌ كه بهترین زن و مادر عالم بود بر همه عالم مبارك باد.
همچنین روززن ومادر بر همه شما اناث ( جمع مونثها) مباركباد.
برایتان بهترین ارزوها را دارم و انشالله كادو های خوبی گرفته باشید.




مهریه

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
جمعه 23 اردیبهشت 1390-01:58 ب.ظ

 مدتهاست كه می خوام در موردش بنویسم.

نمی دانم در قبل از اسلام هم چیزی بنام مهریه بوده است یا نه.ولی در هر صورت می دونم ما بخاطر اون مهریه نمی دیم و تعیین نمی كنیم.

ما بخاطر اینكه اسلام برای زن مهریه تعیین كرده چنین چیزی را موقع ازدواج معین می كنیم.

خدا در قران می فرماید چرا بت درست می كنید بعد خودتان انرا می پرستید( نقل به مضمون).

معتقدم مهریه امروزه یكی از این چیزها است.یعنی خودمون الكی بزرگش كردیم حالا موندیم باهاش چكار كنیم.

ببینید اونیكه اسلام گفته :هدیه و یا مبلغی است كه مرد باید در اول ازدواج بپردازد و یا نهایت به ذمه اش بماند تا خیلی زود بپردازد.اصلا كاری به فلسفه اش ندارم چون رفتم خوندم و به هر دلیلی عقلانی هم كه باشه در اسلام و پیامبر ان گفته مهر زن هرچه كمتر باشه ان زن با بركت تر است و غیره.و اگه مهر ارزش زن بود مهر حضرت فاطمه باید بسیار بیش از آنی باشد كه ما می دانیم.

ولی ما امروزه این قانون رو دچار بدعت كرده ایم.مثلا اگه شما موقع خواستگاری بگویی :10 سكه یا 2 میلیون پول و بگویی حاضری نقدا بدی.بهت می خندند(اگه بیرونت نكنند).بعد می گن 400 تا.و تا بخوای چیزی بگی می گویند مگه قراره بدی؟اگه خواستی طلاق بدی باید بدی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

یعنی مهریه وسیله ای شده تا زن به بیخ ریشت بسته شه.و جرات طلاق دادنشو نداشته باشی.

 

شاید در گذشته این معقول به نظر می رسید.اما امروزه  قضیه فرق می كند.به این معنی كه بعد از ازدواج زن خود را لایق تمام ازادی ها می داند و خود را با تو برابر می داند و چون كار هم ممكن است بكند یا نه.در هرصورت دلیلی بر فرمانبردن از تو ندارد و اوهم یكی است مساوی تو.فقط تو بهش از روز عقد به بعد 200 میلیون( مثلا 500 سكه) بدهكاری.

خوب رفتار یه طلب كار 200 میلیونی با بدهكار كه مشخصه.

بهمین خاطر امروزه من زنهای زیادی رو می بینم كه بعد از این بدهكارشون باهاشون خوب رفتار نكرده ازش طلاق گرفتند و لطف كردند دارند ماهی یكی دوتا سكه می گیرند و خوش می گذرونند.

و اینجا فقط اون پسره یا مرده است كه علاوه بر اینكه عنوان مرد زن طلاق داده بهش چسبیده محكوم به پرداخت ماهی یكی دوتا سكه است و تا اخر عمر بدبخته.

بالاخره یكی باید به این جوونهای مذكر بدبخت بگه: اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این فرهنگ كی باید اصلاح بشه.البته من می دانم كه بعضی  از مردها و پسرها هم عوضی هستند و تنها حربه زنها برای انتقام كردن از اینها بخاطر جوونی از دست رفته شون همین مهریه است.ولی به نظرم همینها هم اگه همون اول یه مبلغی رو بصورت نقد ردیافت می كردند شاید هرگز وضع اینطوری نمی شد یعنی طرف وقتی اولش قراربود نقد پرداخت كنه بیشتر ملاحظه می كرد و بعد از اینهم كه یه چیزی رو با هزینه بدست اورده بود بیشتر در مورد نگهداری اش فكر می كرد و .... .

بحث در این مورد زیاد می شه كرد.و این اغازی بود بر این مبحث.

 



نقدی بر كاركرد دینداری در رفتار سازمانی

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390-05:12 ب.ظ

در مورد نقش دینداری در رفتار سازمانی نوشتم و در انجا كلی مزیت برایكارمند دیندار نوشتم و حدودا هیچ عامل بازدارنده و بدی ننوشتم.
كسی نقدی بر ان نكرد
فرض می كنم همه چیز را درست نوشته ام.پس یك سوال برایم پیش می اید :
تمام سازمانهای ما بعد از انقلاب تمام تلاش خود را معطوف به جذب نیروی دیندار كردند و به اصطلاح بعد از گزینش و غیره نیرو جذب كردند.
ولی امروزه وقتی نگاه می كنیم می بینیم كه می توانستیم در وضعیتی بسیار بهتر از اینی كه هستیم باشیم.مثلا در هر صنعتی كه نگاه  كنیم می بینیم انها كه با ما یا بعد از ما شروع كردند از ما خیلی جلوترند.

البته تو بعضی از رشته های جدید مثل نانو و یا علوم هسته ای و ذرات بنیادی و ... خیلی جلو هستیم .قبول .ولی از این هم می توانستیم به مراتب جلو تر باشیم.
راستی مشكل كجاست ؟در نحوه بررسی دینداری افراد؟ و یا نقش دیندارها در رفتار سازمانی متفاوت است؟


سفرنامه عسلویه

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390-10:54 ق.ظ

چند روز پیش برای دومین باردر عمرم رفتم عسلویه.رفتم تا یه شبكه ای رو راه اندازی كنم.ولی متاسفانه بسترش فراهم نبود و برگشتیم و احتمالا در هفته اینده دوباره برم.هوای انجا متاسفانه كثیف و الوده بود.البته من متاسفانه به دلایل نامعلومی مسموم شدم و رفتم زیر سرم و چنتا امپول هم خوردم(مدیونید اگه فكر كنید از امپول می ترسم)

می دانم كه می دانید ولی اگر نمی دانید بدانید كه عسلویه یكی از بزرگترین میادین گازی مشترك ایران و قطر است م اگر ایران از این میدان گازی هرچه سریعتر استفاده نكند قطری ها هر روز بیشتر از ان نصرف می كنند و بهمین دلیل ایران سعی می كند هر روز امكان برداشت بیشتر و استفاده از منابع این میدان مشترك را فراهم سازد.البته امریكا با سنگ اندازی و تحریم سعی می كند چوب لای چرخ ما بگذارد و ماهم سعی می كنیم از پس این چوبها بر بیاییم.بگذریم

پی نوشت: در سفر رفت باز هم همان همكلاسی قدیمی را بعد از مهدنس كامپیوتر شدن رفته مهماندار هواپیما شده را دیدم.احوالپرسی كردیم و گفت به دوستان و همكلاسی های سابق سلام برسانم كه بدینوسله سلامش را می رسانم.همچنین چند سوال كامپیوتری داشت كه در حد توان جواب دادم.
.
پی نوشت بعدی:از این به بعد سعی می كنم در مرود سفرهای كاریم بنویسم .البته این دفعه مسموم شدم و همش در كمپ در حال استراحت بودم و الا یه چنتا عكس هم ضمیمه می كردم تا بیشتر با حال و هوای جنوب اشنا بشید



كاركرد دینداری در رفتار سازمانی

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
شنبه 3 اردیبهشت 1390-08:28 ق.ظ

 مساله ای كه جدیدا فكر مرا بخود مشغول كرده است نقش دینداری در رفتار سازمانی فرد است.یعنی رفتارها و كاركردهای یك كارمند دیندار با یك لامذهب چه فرقی می كند و چه تاثیراتی در راندمان و كارایی و تولیدو یا خدمات سازمان دارد.البته باید قبل از پرداخت عمیق به این مساله كه هنوز خودم هم به ان نپرداخته ام واژه های سازمان،كارمند،دین،دینداری ،راندمان و كارایی سازمان را تعریف كرد.

 

سازمان :شركت یا،موسسه یا كارگاهی كه شخص مورد نظر در ان كار می كند

كارمند :به شخص شاغل گفته می شود كه می تواند رسمی ،قراردادی و یا ساعتی باشد.

دین :در این مقاله منظور ما دین اسلام است.والا اگر دین را بعنوان اعتقاد در نظر بگیریم بالاخره عموم افراد یك

اعتقادات منسجم و مشخصی دارند.البته می توان دینهای اسمانی را مورد بحث قرار داد ولی من به عقاید و

تاثیرات دینهای دیگر نااگاهم.همچنین فكر می كنم اگر هر دین بصورت مجزا مورد بحث قرار بگیرد بهتر باشد.

دین دار : در مورد دین دار كمی بادی دقت كرد.اصولا دینداری با داشتن ظاهر دینی متفاوت است.ظاهر دینی یعنی اینكه ریش داشته باشیم و تسبیح در دست ما باشد.نماز اول وقت و به جماعت بخونیم ،شلوار پارچه ای بپوشیم.پیراهت استین بلند در تنمان باشد و احتمالا دكمه یقه مان بسته باشد و یا كت شلوار داشته باشیم.

و در مورد خانمها چادر بر سرشان باشد و یا چادر همراهشان باشد.و ارایش نداشته باشند.و احتمالا ساق در دستشان باشد.

تمام موارد بالا فكر می كنم هیچ تاثیری در افزایش بهره وری سیستم و یا سازمان داشته باشد.البته فكر می كنم

تاثیر منفی هم نداشته بشد.


 

ولی دینداری در اصل یعنی اینكه شخص به دستوارت اسلام مقید باشند.و اعتقاد عملی و رفتاری داشته باشیم.

اما چه دستوارت و اعتقاداتی می تواند در افزایش راندمان سازمان موثر باشد:

صداقت: در مورد اینكه چقدر به صداقت توصیه شده كه شكی نیست.تاثیر صداقت این است كارمند دروغ نمی گوید به رئیس خود و همچنین همكارانش  و این خودش موجب اصلاح رفتاری اش می گردد

عدم غیبت:كارمند پشت سر همكارانش و روسا غیبت و بدگویی نمی كند كه این خود موجب اصلاح روابط و جو حاكم بر سازمان می گردد

علم اموزی:در اسلام به شدت بر علم اموزی توصیه شده كه این موجب افزایش كیفیت كارمند می گردد.

توجه به حق الناس:توجه به حق الناش موجب می شود كارمند امكانات سازمان و وقت ارباب رجوع را هدر ندهد و تلف نكند.

وفای به عهد: موجب می شود كارمند به تعدات خودش عمل كند

حسن رفتار و خوش رفتاری: موجب بهبود ظاهر سازمان و وجهه ان در بین مشتریان و ارباب رجوع ها می گردد.همچنین به بهبود روابط درون سازمانی نیز می انجامد.

رازداری‌ و امانت داری :موجب می شود كه كارمند اسرار سازمان را لو ندهد و همچنین از امكانات سازمان درست استفاده كند وانرا هدر ندهد.

پرهیز از دزدی و رشوه خواری : افزایش سلامت سازمان

 

در مورد اینكه دینداری چه تاثیری منفی می تواند داشته باشد نكات زیر به ذهنم می رسد :

1-     كارمند دستوراتی را كه مخالف دین باشد اجرا نكند مثلا اگر شركت خصوصی است و باید جایی برای فرار از قانون رشوه بدهد كارمند دیندار اینكار را نمی كند و سازمان ضرر می كند

2-     كارمند زن سازمان خود را نمی اراید و از مشتریان و مدیران و دیگر كارمندان دلبری نمی كند.

3-     برای موفقیت سازمان هركاری نمی كند و مسائل دینی را رعایت می كند

 

البته باید روی این قضیه بیشتر فكر كرد و كار كرد.و این چیزی بود بصورت الساعه به ذهنم رسید و نوشتم

 



تكمیلی نبود رك

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 23 فروردین 1390-08:55 ق.ظ

رك امد و نصب كردم




دنبال پایه برای فوق لیسانس هستم

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
یکشنبه 14 فروردین 1390-08:51 ق.ظ

می خوام از امروز برای فوق لیسانس فراگیر پیام نور بخونم.هركی می خواد حامی ام باشه و منم حامی اش باشم ایمیلشو بده تا باهم برنامه ریزی كنم.



دختر زیبا و خواستگار پیر

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
شنبه 30 بهمن 1389-07:27 ب.ظ

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه
سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما
اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :

1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.

لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.

به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!
ادامه مطلب

تدریس سیسكو در خرم اباد لرستان

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 26 بهمن 1389-12:03 ب.ظ

چند وقت پیش از طریق یكی از آموزشگاهی كه باهاش همكاری می كنم كه بروم استان لرستان شهر خرم اباد برای تعدادی از مدیران و كارمندان آی تی منطقه CCNA تدریس كنم كه از شنبه همین هفته رفتم و امروز صبح برگشتم و البته سه روز دیگر هم باید در هفته بعد بروم.از كلاس خودم هم راضی ام و خوب برگزار شد.البته فعلا سوئیچینگ و مباحث مربوطه را گفتم و رویتیگ موند برای هفته بعد.

شهر بسیار دیدنی و قشنگی بود و انسانهای دوست داشتنی هم داشت.یك قلعه فلك افلاك هم بود كه دیر متوجه شدم می توانم راحت برم ببینمش.یه دریاچه كیو هم دارند كه در این فصل سال خشك بود.بهش می گویند كیو چون این دریاچه آبی رنگ است و آبی به زبان محلی یعنی كیو.

خیلی خوش گذشت و خوش حالم.
پی نوشت: در اونجا اینترنت نداشتم.

پس با تاخیر    ولنتاین بر شما مبارك باد



یه ایده

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
شنبه 9 بهمن 1389-08:44 ق.ظ


در ابتدای قسمت 12 قهوه تلخ دیدم كه جشن ده دوره قبل برگزار شد و قرعه كشی شد و شخصی به عنوان برنده یك واحد آپارتمان 2خوابه برنده شد.در همان مجلس و جلوی جمع به او زنگ زدند و او یك دانشجوی شهرستانی بود كه مونده بود باوركنه یا نه.در هر صورت كلی خوشحال بود و به نوعی خركیف.خوب حق هم داشت.
ایده ای كه به ذهنم خطور كرد و می تواند دست مایه فیلم بعد یمهران مدیری باشد یك اتفاق ساده است.تیم مهران مدیری فقط شماره موبایل كسی را كه شماره  فیلم را اس ام اس می كند را می داند و واقعا نمی داند صاحب خط كیست.بلكه فقط به شماره برنده زنگ می زند.حال فرض كنید برنده اصلی گوشی را روی میز جا گذاشته بشد و وقتی مهرانمدیری زنگ می زند دوستش جواب گوشی را می دهد و خود را معرفی می كند چون نمی داند قرار است چه شود.بعد مهران مدیری اسم اورا یاد داشت می كند و می گوید شما برنده یك واحد آپارتمان هستی و بعد خداحافظ.
بعد از اینكه مكالمه تمام شد این مرد حس می كند كه او برنده است.و حال باید چه كند تا ان آپارتمان را بدست بیاورد اولین  كار تصاحب خط دوستش و بعد شماره كارتها و ... است كه خود می تواند كلی جذاب باشد ویك فیلم طنز خوب و یا یك سریال طنز 10 قسمتی ( بهمراه مقدار زیادی آب باشد)  .قبول دارید؟
 این ایده را برای تیم مهران ایمیل خواهم كرد.امیدوارم مقبول بیفتد.

فقط ایمیلشون رو ندارم.كسی داره؟


بدون شرح 2

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
دوشنبه 4 بهمن 1389-11:32 ق.ظ


راستی شما وقتی یه مهمان عزیز می خواد بیاد خونتون چه رفتاری می كنید؟
1-خانه را مرتب می كنید؟
2- لباسهای خوب می پوشید و به خود می رسید؟
3- چایی،میوه و ... را حاضر می كنید؟
4- به استقبالش می روید؟
5- و وقتی وارد می شود او را می بوسید؟
6- از همه مهمتر اینكه می فهمد منتظرش بودید (مثلا اگر دیر كند تماس می گیرید)
ازاین به بعد هر وقت همسرتان ( چه مرد چه زن)خواست بیاید خانه طوری رفتار كنید انگار مهمان عزیزی دارد وارد می شود.
و وقتی می خواهد برود بدرقه اش كنید و بهش بفهمانید كه برایتان عزیز است و خوب بدرقه اش كنید

بدون شرح 1

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
یکشنبه 3 بهمن 1389-11:29 ق.ظ

اعتبار مردها نزد زنها به اندازه موجودی حساب بانكی رفتاری آنها است.
و وظیفه هر مردی افزایش میزان این موجودی است و این موجودی بجز بوسیله توجه ایجاد نمی شود.چیزی كه برای زنها اصولا بیش از درامد مرد مهم است اخلاق و توجه مرد است.اگر مردی به زنش توجه نكند خود بخود زنش جذب كسی خواهد بهش توجه كند.البته قبل از آن زنش از او خواهد برید.
زنها بلند بلند فكر می كنند و وقتی حرف می زنند عموما می خواهند حرف بزنند تا راه حل را بیابند و معمولا نیازی به راه حل های اقایون ندارند و اقایون باید خوب گوش كنند و فقط وقتی خانمها می گویند نظرت چیه باید نظر بدند و نباید بی خود كلاه همه چیز داری را سریع و زرتی بر سر بگذارند.
آقایون وظیفه دارند كه به نیازهای عاطفی و حرفهای نگفته زن و همسرش گوش كند .مرد موظف است وقتی وارد خانه می شود خستگی را بیرون در بگذارد و وارد شود.
مرد باید در دفتر قرار ملاقاتهایش با ادمهای مهم وقتی هم برای مهمترین ها ( زن و فرزندش) بگذارد.
راستی می دانید چرا دفترچه بیمه خانمها بسیار زودتر تمام می شود ولی دیر تر می میرند؟برای اینكه خیلی از دكتر رفتنها الكی و فقط برای جلب توجه است.
رنگ لباس زنها عموما با خالات درونیشون در ارتباطه وبهمین علت گاهی در طول روز رنگ لباسشون عوض می شه و كسی كه روانشانسی رنگ ها رو بلد باشه می تونه از روی لباسشون بفهمه.
چیزی وجود داره بنام زبان بدن.زنها زبان بدن را بطور مادرزاد بلدند .بهمین خاطر توصیه مس شه وقتی به زنها می خوای دروغ بگی سعی كن نبیندت و یا خیلی ماهر باش تو كارت.
اگه زنی وارد یه مجلسی بشه كه 50 تا زن و مرد توش باشند بعد از نیم ساعت به رابطه همشون با هم پی می بره كه كی چشمش دنبال كیست و كی با كی دوسته و كی ... .
خانمها بعلت همین زبان بدن بیمارهای اقایون رو زود تشخیص می دند ولی برعكسش معمولا رخ نمی دهد.
حساسیت لمسی خانمها بالا است و نیازشون به نوازش بخصوص در شرایط بد و سختی ها ده بار برابر اقایون است.
از نظر چشایی اقایون به نمك حساسند و خانمها به شیرینی.بهمین خاطر اقایون از نمك غذا گیر می دهند.
اقایون به رقابت فكر می كنند و هر جمعی ر كه راه م یاندازند سریع یكی رئیس می شه ولی خانمها به همكاری فكر می كنند و از اینكه یكی سریع رئیس بشه خوششون نمی اد.
برای خرید بهتر با اقایون باید دامنه خرید،زمان،مكان ،قیمت و بقیه جزئیات را بگید ولی با همه اینها اقایون معمولا  نهایتا بیست دقیقه حال و حوصله خرید رو دارند.مثلا خانمها دوست دارند بروند مانتو های محتلف رو تست كنند و اقاشون دم اتاق پروو هی ازشون تعریف كنه .بعد هیچكدومشون رو هم نخرند.ولی اقایون می گند وقتی نمی خوای بخری چرا می پوشی؟

پی نوشت:لطفا نظرتون رو بگید و بگید درسته یا غلط؟



درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox