تبلیغات
قطره (ای از زندگی یک درگیر کامپیوتر) - حس قدرت
 
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری ،همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای بالا برود.

حس قدرت

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 23 تیر 1395-09:27 ق.ظ


در زمان گذشته ( زمان افتابه )  یه مردی در یه جای غریب می خواسته بره دستشویی. یه توالت عمومی پیدا می کنه . قبل از ورود می بینه که تعدادی آفتابه پر از آب در ورودی چیده شده است که باید یکی از انها را بردارد . همچینین یک نفر بعنوان متصدی هم آنها نشسته است. با عجله یکی از افتابه ها را بر می دارد برود داخل که ناگهان متصدی می گوید آنرا برندار. بغلی را بردار. مرد اطاعت می کند و بعد که از دستشویی بر می گردد و مبلغی هم پرداخت می کند( یا نمی کند) از متصدی می پرسد: راسیت این افتابه با اون آفتابه چه فرقی می کرد که شما گفتی این رو بر دارم؟ متصدی می فرماید: فرقی نمی کرد. ولی باید رئیس معلوم باشد.
شاید داستان فوق خیلی خنده دار به نظر برسد و حتی غیر واقعی. ولی به نظرم در زندگی روزمره ما دیده می شود. خیلی از ما ها در جاهایی فقط به خاطر اینکه حس ریاست و قدرت ما نادیده گرفته می شود اعتراض می کنیم.  معمولی ترینش در رانندگی.
ابتدا باید عرض کنم که هرجا که کالا و یا خدمات برای ما مهم نیست و فقط اجازه گرفتن یا نگرفتن از ما مهم است یعنی در ان جا ما دوست داریم که رئیس بودنمون معلوم شه.
بگذارید یک مثالی بزنم:
در تعطیلات بعد عید فطر با خانواده رفتیم بیرون. و مثل همیشه کباب و جوجه به راه بود. در پارکی که رفته بودیم یکسری اجاقهای اماده بود. لذا ما فقط کمی ذغال ریختیم و کباب درست کردیم. بعد از اینکه کارمون تموم شد و مشغول صرف ناهار بودیم. یه آقایی امد و چند دانه از ذغالهای سوخته ما را از روی اجاق برداشت و برد برای قلیانش استفاده کند. او از ما اجازه نگرفت. لذا برادر زنم گفت چه ادم بی شعوری. چرا از ما اجازه نگرفت؟بقیه هم تایید کردند و ناراحت شدند.
 اونجا یک منبع آبی هم بود که برای دست شستن بود. ما یک بطری مایع ظرفشویی هم برده بودیم که کنار منبع همگی بچه ها دستهایشان را بشورند( چهار خانواده بودیم ). چند دقیقه بعد یک خانمی امد واجازه گرفت که از ظرف مایع ما استفاده کند و دستهایش را بشوید. همگی با خوشرویی به او اجازه دادیم و شاید هم در دلمان از اینکه به کسی کمک کردیم شادمان شدیم. ( انسانهای سالم از اینکه می بییند مفید واقع شده اند و به کسی کمک کرده اند خوشحال می شوند.)

در دلم به این فکر کردم که شکل هر دو این اتفاقها یکی بود. یعنی درهردو ما به کسی کمک کرده بودیم. در هردو اتفاق محصول و یا وسیله که از ما مصرف شده بود بی ارزش بود و برای ما مهم نبود. ولی اونچه موجب شد در اتفاق اول ما  از کمکون به دیگری ناراحت بشویم و دردومی خوشحال بشویم ،اجازه ای بود که موجب می شد برای ما حس رئیس بودن و حس قدرت ایجاد شود.
حالا از امروز فکر کنیم ببینیم دیگر در چه جاهایی اینطوری هستیم. مثلا در رانندگی اگر از ما اجازه بگیرند آیا راه می دهیم؟
و غیره.





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox