تبلیغات
قطره (ای از زندگی یک درگیر کامپیوتر)
 
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری ،همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای بالا برود.

بدست اوردن پسورد شبکه وایرلس در ویندوز 10

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
پنجشنبه 27 آبان 1395-09:30 ب.ظ


پسورد های شبکه های وایرلس که از طریق کامپیوتر به انها وصل می شویم در کامپیوتر ذخیره می شود. ولی کجا؟

بعضی وقتها لازم است که این پسوردها را بدانیم تا بتوانیم در کامپیوتر دیگری وارد کنیم و یا غیره.

در ویندوز 7 به راحتی و از طریق تب سکیوریتی در منو شبکه های وایرلس اینکار ممکن بود.

ولی در ویندوز 10 اینکار به همین سادگی نیست و یا حداقل من بلد نیستم.

راهی که من بلدم از طریق cmd و کامند پرامپت است.

در ابتدا باید در cmd  تایپ کنید : 
netsh wlan show profiles

با زدن دستور فوق همه شبکه های وایرلسی که پسوردهاشون ذخیره شده را می بینید.

سپس برای دیدن پسورد هر شبکه باید از دستور زیر استفاده کنید. اگر گزینه clear  را نزنید پسورد واضح نشون داده می شود.

netsh wlan show profile name="ProfileName" key=clear


موفق باشید


ارزوی موفقیت یا التماس دعا

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 25 آبان 1395-10:56 ق.ظ


همونطور که خونه خوب جایی است که همه دوست دارند اونجا باشند و خونه بد جایی است که همه ازش فراری هستند.
همونطور که کشور خوب کشوری که همه دوست دارند اونجا کار و زندگی کنند و کشور بد کشوری است که همه از اونجا مهاجرت می کنند و برای این مهاجرت هر سختی و خطر و دردسری رو به جون می خرند.
شرکت خوب هم شرکتی است که همه دوست دارند اون جا کار کنند و شرکت بد هم شرکتی است که همه فقط تا وقتی مجبورند وکار دیگه ای ندارند اون جا کار می کنند.
شرکتهایی رو دیدم که کارمنداش و یا پرسنلش اصلا به فکر ارسال رزومه برای کار به جاهای دیگه نبودند
و شرکتهایی هم دیدم که هربانکی آگهی استخدام می زد، اکثر پرسنلش می رفتند و فرم پر می کردند.

شرکتهایی رو دیدم که وقتی یک ازش خارج می شد بقیه متاسف می شدند و براش ارزوی موفقیت می کردند و می گفتند انشالله که یه کار بهتر پیدا کنه.
شرکتهایی رو هم دیدم که هرکسی که از پرسنلش کار پیدا می کردند و می رفتند ،بقیه همه بهشون می گفتند التماس دعا. می گفتند برای ماهم کار جور کن و مارو هم ببر.

و فرق شرکت خوب و شرکت بد به همین راحتی مشخص است.

و به نظر تبدیل یک شرکت بد به یه شرکت خوب زیاد هزینه ای داره. معمولا با تغییر روشها ممکن است. همینطور تبدیل یه شرکت خوب به یه شرکت بد معمولا با تغییر یک یا چند مدیر به راحتی ممکن است
 
 

یوزر و پسورد برای سوئیچ سیسکو

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
یکشنبه 23 آبان 1395-12:02 ب.ظ

شما می توانید برای سوئیچهای سیسکو یوزر و پسورد بگذارید.
ساده ترین روش دستور
username saeed password saeed 

است. فقط عیبی داره که پسورد رمز نمی شه و به سادگی دیده میشه

اگر دستور
service password-encryption  رو هم قبلش بزنید بازم به روش 7 رمز میشه که به سادگی قابل شکستن است.

روش بعدی استفاده از دستور

username saeed  secret saeed

است که خوب مشکل رمز نگاری را ندارد.

یک دستور دیگر هم هست که از آن می توانید استفاده کنید

username saeed privilege 15 password saeed

که رمز نمی کنه.

username saeed privilege 15 secret  saeed

رمز هم می کنه. از همه نظر خوبه . یه برتری هم بر دستور

username saeed  secret saeed
داره. اونم اینه که در صورت استفاده از این دستور دیگه نیازی به ست کردن یوزر نیم و پسورد برای enable  ندارید.

موفق باشید





تغییر ایکون سایت

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 18 آبان 1395-04:16 ب.ظ

برای تغییر ایکون گوشه سایت باید فایل favicon.ico که در قالب سایت فعال است را تغییر دهید.
موفق باشید



حذف عنوان صفحه اصلی در جوملا 3

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 18 آبان 1395-04:09 ب.ظ


عنوان صفحه اصلی سایت در بالای مرورگر نوشته می شود، را همه دوست دارند بعد از نصب جوملا حذف کنند که در نسخه کمی متفاوت است.

باید به قسمت منو و منوی اصلی بروید. الان اسم اولین گزینه منو اصلی = صفحه اصلی است که اینو باید تغییر بدهید. و خلاص





پسورد پیش فرض phpmyadmin

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 18 آبان 1395-03:54 ب.ظ

wamp server  جدید نصب کردم. خواستم برم توی phpmyadmin برای کانفیگ database  ازم یوزر و پس خواست. قبلا نمی خواست.

بررسی کردم و دیدم که  یوزرش root  و پسوردش خالی است.

default user and password of phpmyadmin is root and password is blank



primary vtp server

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
دوشنبه 17 آبان 1395-01:13 ب.ظ

امروز امدم روی سوئیچ 3850  سازمانی که شبکه آنرا من پیکربندی نکرده بودم یک وی لن تعریف کنم( در مورد vtp server  بودم )،که ارور داد بصورت زیر:

VTP VLAN configuration not allowed when device is not the primary server for vlan database

تا حالا برنخورده بودم.

vtp version  همه سوئیچها را قبلا 3 کرده بودم.  در هر صورت سرچ کردم و دیدم راه حل این است که روی سوئیچی که می خواستم پیکربندی را از طریق آن انجام بدهم در مود exex باید تایپ می کردم:

switch-name# vtp primary
بعد از کمی صبر کردن و بررسی اینکه مشکلی وجود ندارد یه تایید می گردد و مشکل حل است


لایسنس برای vWLC سیسکو

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 11 آبان 1395-02:20 ب.ظ

اگر نمی دانید WLC  چی است ،عرض می کنم خدمتتان که بطور خلاصه یک ابزاری است برای کنترل و مدیریت یکپارچه اکسس پوینتهای سیسکو.

در کنار WLC  که یک ابزاری است که هم سخت افزار جدا دارد و هم بر روی بعضی از تجهیزات سیسکو مثل سوئیچ 3850  قابل پیاده سازی است. یک ابزاری هم سیسکو براش ارائه داده به نام vWLC که یک ماشین مجازی برای مدیریت این اکسس پوینتها است.

حالا مسئله مهم که در این پست می خوام در موردش حرف بزنم تهیه لایسنس برای این vWLC است.
من برایش لایسنس می خواستم و از چند شرکت پیش فاکتور تهیه کردم و قرار بود بخریم. حدودا هر لایسنسی 250 هزار تومان بود. تا اینکه به یه شرکتی برای لایسنس زنگ زدم. گفت که لایسنس دیگه نمی خواد و سیسکو لایسنس براش نمی ده. برو تو گوگل سرچ کن به نتیجه می رسی.
ما هم سرچ کردیم و امروز به نتیجه رسیدیم.

باید می رفتیم توی قسمت لایسنس و به تعداد اکسس پوینتهایی که دوست داشتیم لایسنس اضافه می کردیم و بعد گزینه Add می زدیم و تمام.

 

فیلم فروشنده

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 31 شهریور 1395-08:50 ق.ظ

دیروز فیلم فروشنده را دیدم.

اصولا فیلمهایی که به چندتا موضوع اجتماعی در کنار هم می پردازد ،فیلمهای موفقی از آب در می آید. بخصوص که روی موضوع ها فکر شده باشد و فیلمنامه قوی باشد.

در فروشنده به موضوع آزارهای جنسی به زنان و بخصوص زنان مطلقه پرداخت شده بود و از چند منظر به آن نگاه شده بود.

و نشان می دهد که این موضوع چقدر ساده می تواند یک یا چند زندگی را بپاشاند.

به این که یک خاکبرداری غیر اصولی در کنار یک مجتمع می تواند موجب چه آسیبهای به ساکنین می شود پرداخته شده است. (توی فیلم فقط زندگی یک خانواده به تصویر کشیده شده است )

اینکه یک معلم چقدر برای بعضی از دانش آموزانش الگو است و بهش توجه می کنند.

و در آخر می رسیم به یک جمله مشهور که سرمنشا کلی از بدبختی ها است. وسوسه

وقتی قهرمان فیلم از مجرم فیلم می پرسد چرا اینکار را کردی؟ می گوید وسوسه شدم.

این جمله را بارها از زبان متهم های مختلف در نشریات دیده‌ام.

و بارها یک وسوسه ساده زندگی ها را از بین برده است.

و اینجاست که باید همواره از شر وسواس الخناس به خدا پناه برد.



قلب فریبکار و یا مغز دروغگو

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
یکشنبه 24 مرداد 1395-10:19 ق.ظ

در طول تاریخ همیشه از الهامات قلبی و عشق قلبی و علاقه از ته دل صحبت شده.
ما همیشه فکر می کردیم که منبع عشق و علاقه قلب است و مغز محل فکر و استدلال است. همیشه فکر می کردیم که در بدن ما محل تقابل بین عقل و احساس وجود دارد زیرا منبع هرگی فرق می کند.
فکر می کردیم جنگی بین مغز و قلب ما در جریان است.
اما جدیدا و بعد از اینکه قلب انسانها رو عوض کردند و قلب مصنوعی گذاشتند دیدند که هیچ یک از احساسات و عواطف و دریافتهای فرد تغییر نکرد.
پس نتیجه می گیریم که مغز ما به ما دروغ می گفت که این حس از قلبت است. اینکه می گفت کسی رو از ته دل دوست داری یا نداری یک دروغ بود. شاید قلب ما مارا فریب میداد.
در هر صورت در طول این سالها مغز خود را خدای عقل و استدلال و منطق جا زد و یک خدای دیگه به نام قلب برای عشق و احساس ایجاد کرد و همه تقصیرها را انداخت گردن اون و ... و همیشه اونو کوبید.درحالیکه همه چی زیر سر خود پدرسوخته اش بود.



اطلاعات حساب ما بصورت متمرکز

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 6 مرداد 1395-04:55 ب.ظ

اطلاعات حساب ما در هر بانکی ،در نزد ان بانک وجود دارد و ما نگرانی ازین نظر نداریم.

ولی اطلاعات همه حسابهای ما بصورت متمرکز کجاست؟

یعنی فرض کنید  من پنج عدد حساب فعال در بانکهای ملت و ملی و تجارت و قوامین و پاسارگاد دارم.

چه کسی می داند من الان مجموعا در همه حسابهایم چقدر دارم؟

شاید در نگاه اول و یا پاسخ اول همه بگویند : بانک مرکزی

شاید پاسخ دوم وزارت اطلاعات باشد

شاید پاسخهای شما درست باشد و شاید غلط. من نمیدانم بانک مرکزی و وزارت اطلاعات می دانند من مجموعا چقدر در حسابهایم دارم یانه؟

البته می دانم که می توانند بفهمند. فقط باید استعلام کنند.

ولی کسی که نیاز ندارد استعلام کند و من بهش اجازه داده ام که بداند اپراتور تلفن همراه من است.

اپراتور تلفن همراه من به راحتی و با بررسی آخرین اس ام اسهایی که من از بانکهایم گرفته ام، می تواند بگوید من الان چقدر مجموعا موجودی دارم.

آیا تا بحال به این موضوع فکر کرده بودید؟




ساخت اپل ای دی رایگان

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
پنجشنبه 31 تیر 1395-12:27 ب.ظ

جدیدا برای یکی دوتا از آشنا ها گوشی ایفون خریدم. خوب ایفون برای اینکه بتواند برنامه ای نصب کند باید حتما اپل ای دی داشته باشد و اپل ایدی را می فروشند.
ولی خوب من دیدم که بجای اینکه بخرم بهتر تلاش کنم که بسازم. راه های مختلفی توی نت دیدم که جواب نداد. مهمترین مشئله ایکه موجب می شد جواب نده نبود وی پی .ان رو ی سیستم بود.
نرم افزارهای شرکت اپل موجع ایجاد اپل ای دی شما به ای پی که با ان دارید می سازید خیلی حساس هستند. لذا اول حتما باید با وی پی ان یا ابزارهای مشابه وصل بشوید. بعد با استفاده از گوگل بفهمید که از کجا وصل شده اید. سپس نرم افزار ای تیون را روی کامپیوتر پی سی خود نصب کنید.( البته قبلش هم میشه ). فرقی نداره.
ادامه از کامنت یه دوست

1- برنامه آیتیونز را اجرا کرده و در قسمت پایین که پرچم کشور آمریکا هست بزنید و کشور را به آلمان تغییر بدهید 2- از وی - پی - ان استفاده بکنید که بتونید کشور را انتخاب بکنید و کشور را قبل از وصل شدن روی آلمان بزارید. 3- از سایت www.fakenamegenerator.com استفاده بکنید و کشور آلمان را انتخاب بکنید و یک آدرس بگیرید 4- حالا یک برنامه رایگان در آیتیونز انتخاب بکنید و روی Create New Apple ID بزنید 5- آدرس ایمیل خود را وارد بکنید. می توانید از سایت www.gmx.com جهت گرفتن ایمیل استفاده بکنید. خیلی سریع می تونید ایمیل بسازید و نیاز به شماره موبایل جهت وریفای ندارد 6 - در صفحه دوم آدرسی را که در قسمت 3 گرفته بودید وارد بکنید. 7- مرحله آخر رفتن به ایمیل خود و وریفای کردن اپل آی دی هست من از روش فوق استفاده کردم و چند تا اپل آی دی درست کردم بدون مشکل و دیگه ارور for assisstant نیامد. البته من کشور آلمان را انتخاب کردم و امکان داره کشورهای دیگه هم جواب بده ولی از کشور آمریکا و انگلستان به هیچ وجه نتونستم استفاده بکنم. امیدوارم که با این روش مشکل ساخت اپل آی دی شما حل بشه.


پی نوشت : وی پی ان مال هلند  بود. لذا من هلند رو انتخاب کردم. نیازی نیست حتما یه جای خاص باشه. ایمیل رو حتما با گوگل یه دونه بسازید چون پیغام وریفای می ده و میخواد.


موفق باشید.


حس قدرت

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 23 تیر 1395-09:27 ق.ظ


در زمان گذشته ( زمان افتابه )  یه مردی در یه جای غریب می خواسته بره دستشویی. یه توالت عمومی پیدا می کنه . قبل از ورود می بینه که تعدادی آفتابه پر از آب در ورودی چیده شده است که باید یکی از انها را بردارد . همچینین یک نفر بعنوان متصدی هم آنها نشسته است. با عجله یکی از افتابه ها را بر می دارد برود داخل که ناگهان متصدی می گوید آنرا برندار. بغلی را بردار. مرد اطاعت می کند و بعد که از دستشویی بر می گردد و مبلغی هم پرداخت می کند( یا نمی کند) از متصدی می پرسد: راسیت این افتابه با اون آفتابه چه فرقی می کرد که شما گفتی این رو بر دارم؟ متصدی می فرماید: فرقی نمی کرد. ولی باید رئیس معلوم باشد.
شاید داستان فوق خیلی خنده دار به نظر برسد و حتی غیر واقعی. ولی به نظرم در زندگی روزمره ما دیده می شود. خیلی از ما ها در جاهایی فقط به خاطر اینکه حس ریاست و قدرت ما نادیده گرفته می شود اعتراض می کنیم.  معمولی ترینش در رانندگی.
ابتدا باید عرض کنم که هرجا که کالا و یا خدمات برای ما مهم نیست و فقط اجازه گرفتن یا نگرفتن از ما مهم است یعنی در ان جا ما دوست داریم که رئیس بودنمون معلوم شه.
بگذارید یک مثالی بزنم:
در تعطیلات بعد عید فطر با خانواده رفتیم بیرون. و مثل همیشه کباب و جوجه به راه بود. در پارکی که رفته بودیم یکسری اجاقهای اماده بود. لذا ما فقط کمی ذغال ریختیم و کباب درست کردیم. بعد از اینکه کارمون تموم شد و مشغول صرف ناهار بودیم. یه آقایی امد و چند دانه از ذغالهای سوخته ما را از روی اجاق برداشت و برد برای قلیانش استفاده کند. او از ما اجازه نگرفت. لذا برادر زنم گفت چه ادم بی شعوری. چرا از ما اجازه نگرفت؟بقیه هم تایید کردند و ناراحت شدند.
 اونجا یک منبع آبی هم بود که برای دست شستن بود. ما یک بطری مایع ظرفشویی هم برده بودیم که کنار منبع همگی بچه ها دستهایشان را بشورند( چهار خانواده بودیم ). چند دقیقه بعد یک خانمی امد واجازه گرفت که از ظرف مایع ما استفاده کند و دستهایش را بشوید. همگی با خوشرویی به او اجازه دادیم و شاید هم در دلمان از اینکه به کسی کمک کردیم شادمان شدیم. ( انسانهای سالم از اینکه می بییند مفید واقع شده اند و به کسی کمک کرده اند خوشحال می شوند.)

در دلم به این فکر کردم که شکل هر دو این اتفاقها یکی بود. یعنی درهردو ما به کسی کمک کرده بودیم. در هردو اتفاق محصول و یا وسیله که از ما مصرف شده بود بی ارزش بود و برای ما مهم نبود. ولی اونچه موجب شد در اتفاق اول ما  از کمکون به دیگری ناراحت بشویم و دردومی خوشحال بشویم ،اجازه ای بود که موجب می شد برای ما حس رئیس بودن و حس قدرت ایجاد شود.
حالا از امروز فکر کنیم ببینیم دیگر در چه جاهایی اینطوری هستیم. مثلا در رانندگی اگر از ما اجازه بگیرند آیا راه می دهیم؟
و غیره.



اولویت مبارزه با فساد

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
پنجشنبه 10 تیر 1395-12:47 ب.ظ

این روزها همه می دانیم که حساسیت علما و روحانیت و سیستم حکومتی مثلا نیروی انتظامی نسبت به مسائلی مثل بی حجابی بسیار بیشتر از مسائلی مثل رشوه و اختلاس و سرقت است. البته با هردو برخورد می شود ولی جزم جدی تری برای برخورد با مسائل و مصادیق بی حجابی دیده می شود.
مثلا ما گشت ارشاد و پلیس امنیت اخلاقی داریم. ولی گشت مبارزه با رشوه نداریم و یا اختلاس. شما می توانی هروقت روز به پلیس زنگ بزنی و بگی که در این خانه بغلی مراسم رقص و پایکوبی هست و پلیس اقدام می کنه.
ولی نمی تونی زنگ بزنی به پلیس و بگی که توی این اداره کسی داره رشوه می گیره. یا ختلاس هست و غیره. در صورتیکه این کار رو بکنی ارجاع می شی به قاضی و دادگاه و می گن از اون طریق برخورد و اقدام نمایید.
و مصادیق دیگه هم زیاده. مثلا لازمه یه کلیپ کوچولو از یه مراسم مختلط پخش بشه. سریع ائمه جمعه واکنش نشون می دهند ولی در مسائل دیگه اینطوری نیست. البته نه اینکه از مسائل دیگه خوشحال باشند و یا بگن برخورد نشه. بلکه حساسیت پایین تر است و اولویت کمتری داره.
ولی چرا؟
برخلاف تبلیغات و پیغامهایی که در گروه های اجتماعی دیده می شه و این رو بعنوان یک عیب این حکومت و روحانیت می دونند. به نظر این مسئله یک مسئله فرهنگی است. البته بخش عمده فرهنگ ما توسط روحانیت ایجاد شده است ولی در مجموع این یک مشکل فرهنگی است و باید بصورت عمیق تر روی آن کار شود و اصلاح شود.
بگذارید یک مثال بزنم:
من زیاد دیده ام که وقتی با مردها ( و گاهی زنها) که صحبت می کنی و می گویی بچه پسر بهتر است و یا دختر. می گویند پسر. می گویی چرا؟
می گوید پسر اگه از راه بدر بشه و پسر بدی بشه، زیاد آبروریزی نیست و می گی پسره و فوقش از خونه می اندازیش بیرون. ولی دختر اگه دختر بدی بشه آبرو ریزی اش را نمیشه تحمل کرد و جمعش کرد.
بگذارید این مسئله را موشکافی کنیم. پسر بد که ابروریزی اش زیاد مهم نیست و قابل تحمل است منظور چه پسری است: پسری که دنبال دختر بازی و خلاف می رود. پسری که لات محل است و ممکن است دعوا کند و اراذل باشد. ممکن است حتی سرقتهای کوچک در محل انجام دهد و زورگیر باشد. با موتور تک چرخ بزند و مزاحم همسایه ها باشد.( پسری که در اداره رشوه گیر باشد و اختلاس کند واینها که اصلا پسر بد نیست و پسر زرنگ است)
پس موارد فوق قابل تحمل است و ابروریزی چندانی ندارد. حتی اگر پسر مرتکب قتل هم بشود و قاتل بشود ،به خودش مروبط است و کسی زیاد پدر و مادر او را تخطئه نمی کند و ... .
حالا دختر بد که قابل تحمل نیست: دختری که یک و یا چند تا دوست پسر داشته باشد. ارایش کند وبیرون برود. متهم و یا مجرم در داشتن روابط جنسی با چند نفر باشد و غیره.( سیگاری باشد و...)
البته قبول دارم که دیگر حساسیتها مثل سابق نیست و تحمل یه دختر بی حجاب برای خانواده هابیشتر است ولی خوب هنوز فرهنگ جامعه و خانواده به نظرم با سرعت کندی در حال تغییر است . یعنی درسته که دختر بی حجاب برای بعضی بابا ها قتبل پذیرش است ولی همین بابا دختر بی حجاب خانواده دیگر را ممکن است خوب ندادند.
در مجموع می خواهم بعنوان یک خورده فرهنگ به این اشاره کنم که در جامعه ما متاسفانه پذیرش خلافهایی مثل دروغ ئو سرقت و رشوه و اراذل گری و غیره بسیار قابل تحمل تر و قابل پذیرش تر از مسئله بی حجابی و بدحجابیو  روابط نامشروع دختران است. و تا وقتی که اینطوری باشد در سطح جامعه هم همینطور خواهد بود ووضع همین خواهد بود.( و لذا یک نفر بخاطر عکس بی حجاب از رفتن به مجلس باز می ماند و یک نفر با کلی پرونده و تخلف مالی به سمتهای بالا اداری می رسد.)

پی نوشت : رئیس بازرسی کل کشور گفته است این اقای صدقی مدیرعامل بانک رفاه پرونده های اقتصادی و خلاف زیاد داشته است و مابه مسئولین گفتیم که منصوب نشود .سوالی که من از ایشون دارم اینه که خوب اگه پرونده داشت چرا سریع رسیدگی نشد و حکم صادر نشد ؟ وقتی تو قزوین یه شب 30 تا دانشجو رو تو پارتی گرفتید و تا فردا غروب هم رسیدگی شدو هم حکم صادر شد و هم حکم اجرا شد،چرا در تخلفات مالی مدیران این رویه و ورشو قضایی اجرا نمیشه و فقط بعد از اینکه طرف ساقط میشه می فرمایید پرونده داشت؟ خدای نکرده این شبهه پیش می اد که  نکنه اصلا پرونده اش رو عمدا باز مونده بود که  بعدا  باجگیری انجام شود؟؟





مرگ محمد علی٬ مرگ حبیب و جامعه‌ چاک خورده‌ ما

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
یکشنبه 30 خرداد 1395-09:29 ق.ظ


مرگ محمد علی٬ مرگ حبیب و جامعه‌ چاک خورده‌ ما

حسین قاضیان

محمد علی (یا همان که در کشور ما به اشتباه به نام «محمد علی کلی» مشهور است) همین هفته پیش در آمریکا درگذشت. چند روز پیش هم٬ حبیب محبیان که از آمریکا برگشته بود٬ در ایران درگذشت. محمد علی بوکسور بود و حبیب خواننده‌ پاپ اما آیا مرگ این دو چیزی برای مقایسه دارد؟

محمد علی تغییر دین داد و از مسیحیت به اسلام گروید. چیزی حدود نیم قرن پیش. اما هنوز بخشی از تاریخ کشوری است که اکثریتش مسیحی‌اند و یکی از نامزدهای ریاست جمهوریش به دنبال محدود کردن ورود مسلمانان به خاک آمریکا.

محمد علی با جنگ آمریکا علیه ویتنام مخالفت کرد. از پیوستن به ارتش  و از رفتن به جنگ سرباز زد. ابتدا به زندان هم محکوم شد و عنوان قهرمانی‌ از او ستانده شد. دادگاه عالی امریکا این حکم را به نفع محمد علی لغو کرد.

با این همه٬ محمد علی از تاریخ کشورش بیرون گذاشته نشد. او در سال ۲۰۰۵ از دست رئیس جمهور٬ جورج بوش٬ مدال آزادی  گرفت. با آن که چند سال پس از قهرمانی در المپیک (رم ۱۹۶۰) قهرمانی جهان از او ستانده شده بود٬ در المپیک آتلانتا مشعل المپیک را او بود که روشن می‌کرد. در رثای مرگش٬ همه جا٬ از بالاترین مقامات رسمی تا رسانه‌‌های همگانی از او سخن می‌رفت. در همه‌ی سال‌های اخیر به صورت عمومی محترم شمرده می‌شد. او به بخشی از تاریخ افتخارات کشوری بدل شده بود که با بخش دیگری از تاریخ شرمساریش جنگیده بود٬ چرا که آمریکا همه‌‌ی این‌هاست : مجموعه‌ی افتخارات و شرمساری‌‌‌ها.*

سرنوشت پرفراز و نشیب محمد علی٬ سرشت جامعه و تاریخ آمریکاست. بر خلاف ما که از تاریخ و جامعه‌ی خود منها می کنیم و می‌بریم و دور می‌ریزیم٬ آمریکاییان تلاش می‌کنند برگ‌های جدا شده از بخشی از تاریخ‌شان را گرد آورند و دوباره از نو بیافرینند٬ حتی اگر این برگ‌ها٬ برگ‌های شرمساری از برده داری باشد یا کشتار بومیان اولیه این سرزمین یا بمباران اتمی علیه ژاپنی‌ها در جنگ جهانی دوم.

این‌ کوشش‌ها فقط هم تلاشی نظری نیست که در کتاب‌های کتابخانه‌ها به خواب ابدی برود. تلاشی است اجتماعی برای آن که گروه‌های هر چه بیشتری از مردم کشور و بخش‌های بیشتری از تاریخ آن در برگرفته شوند. تلاشی است از خلال هنر٬ ادبیات٬ رسانه‌ها٬ فعالیت‌‌های مدنی و سیاسی که در نهایت به ایجاد حس تعلق می‌انجامد و سیاست دربرگیری را به جای سیاست طرد و منها کردن می‌نشاند.

به همین دلایل٬ مردم آمریکا با این همه گونه‌گونی طیف اجتماعی خود٬ و به رغم همه‌ی انتقادهایی که به نظام حاکم٬ به گردانندگانش و به بسیاری از وجوهش دارند و بسیاری‌شان از تغییر هم ناامید شده‌اند٬ باز هم به آن دلبسته و وابسته‌اند و در نهایت به آن افتخار می‌کنند٬ افتخاری که نمایشش را در پرچم همه جا حاضر آن در زندگی مردم معمولی می‌توان دید.

حالا این را مقایسه کنید با کشوری که در نزدیک به ۴ دهه٬ یک رئیس جمهورش را تبعید کرده و از تاریخ حذف می‌کند٬ رئیس جمهور دیگرش را به کنج عزلت و نفرت می‌راند و از این که عکس یکی دیگرشان در رسانه‌ها ظاهر شود در هراس است. رئیس جمهور ماقبل آخرش را از ترس آبروریزی قایم می‌کند و نخست وزیر اولش را از صفحه‌ی تاریخ رسمی بیرون گذاشته و نخست وزیر دومش را به زندان اندر انداخته است.

از قلمرو سیاست هم که بیرون بیاییم می‌بنیم سیاست رسمی کشور بسیاری از میراث علم و فرهنگ و هنر را سانسور کرده٬ بخشی از هنر و هنرمندانش٬ از معاصر و کلاسیک را٬ قیچی کرده است و تلاش می‌کند دور بریزد.

یکی از خیلِ آن بسیار قیچی‌شده‌ها٬ حبیب خواننده بود. همین روزها بود که حبیب رفت بی‌آن که مجالی پیدا کند برای خواندن در وطنی که مشتاقانه به آن بازگشته بود تا مرد تنهای شب نباشد. پس از انقلاب٬ او نیز مانند بسیاری از خوانندگان پاپ جایی در این کشور نداشت. باید منها می‌شد٬ چه می‌ماند٬ مانند آنان که ماندند٬ و چه می‌رفت مانند آنان که رفتند و دیگر راه بازگشت به وطن ندارند. ماندگان و رفتگان باید به حاشیه رانده شوند٬ باید پشت پرده‌ی فیلتر و پارازیت و سانسور زندگی کنند حتی اگر در قلوب بسیاری از مردم جا داشته باشند. همین گونه است که ما با منها کردن بخشی از فرهنگ‌مان٬ تاریخ‌مان و مردم‌مان٬ جامعه‌ی خود را قاچ می‌دهیم و آن را چون پیکری چاک - چاک٬ زخمی می کنیم.
این‌‌ها همه نمونه‌ها‌ی تفریق‌ها و از هم گسستن‌های مکرر ماست. اما طرفه آن جا که پیرامون چیزی به نام ایران هم می‌خواهیم به هم بپیوندیم و به جای تفریق جمع بزنیم٬ بخشی از تاریخ‌مان را که مایه‌ی شرمساری است به سکوت برگزار می‌کنیم یا با کمال وقاحت از آن دفاع می‌کنیم. به این ترتیب٬ خود بخشی از آن سیاست طرد و بیرون انداختن می‌شویم. سیاستی که در انتها٬ تنها چیزی که به جا می‌گذارد تاریخی است دست‌چین شده برای تفاخرهای پوشالی دست‌چین کنندگان و به جان همدیگر افتادن‌های امروزی.



درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox